<5>

امروز مادرعزیزش اومده بود خونمون!!!!!

به جای این که خوشحال باشه که داری میای فقط بهم تیکه می نداخت!

همین یکی بسه ته!

دیگه نزاری بچه دار شی...

اینا که به دنیا آوردی دیگه بسه ته!

نمی خواد واسش چیزی بخری

تو که جا نداری!

یکی نیست بهش بگه بابا آدم

بزار به دنیا بیاد بعد انقد باهاش بد باش

آخه مگه چی کارتون کرده؟

گناهش فقط اینه که من مامانشم؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

حالا ببین چقد بدبخت شدم من! که این به من دستور میده

چرا فکر نمی کنه منم مثل بقیه م

واسه بچه م آرزو دارم

چرا نمیگه بار اولش داره مادر میشه

سنش کمه داره بچه دار میشه

بهش دلداری بدم

کمکش کنم!!!!

این به چی فکر می کنه؟!!!

منی که توی خونه ی بابام واسه خودم پادشاهی می کردم

ببین حالا به چه روزی افتادم!

منی که تو خونه همه چی داشتم چطوری می تونم ببینم که حالا دختر خودم هیچی نداشته باشه؟!!!!!!

خدایا کجایی؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

اون از بابات اینم از مادر بزرگ عزیزت!!!!!

خدایا این بچه دلشو به چی این دنیا خوش کنه؟!

من به کی تکیه کنم؟!

دیگه خسته شدم از بس به خانوادم دروغ گفتم

دیگه داره حالم از خودم بهم می خوره از بس خودمو جلوی بقیه خوشبخت نشون دادم...

دیگه خسته شدم از بس از زندگی که توی آرزوهامه واسشون تعریف کردم

از این همه گریه خسته شدم

از این همه بدبختی و بداقبالی خسته شدم

خستم،

از همه چی خستم...

عشقم

گلم

نفسم

امیدم

زندگی

دختر خوشگلم زودی بیا

مامانی خیلی تنهاست!

/ 0 نظر / 7 بازدید